تبليغاتX

براي Add کردن کسی به نام اتی

.: کسی به نام اتی :.


منوي اصلي

صفحه ي اصلي

پست الكترونيكي

وضعيت در ياهو

 

درباره

 

آرشيو


مرداد 1384

تیر 1384

 

لينک دوستان


.:: قالب هاي رايگان ::.

fasl ha

ادبستان

محسن اشتیاقی

زهرا انجدانی

مینو صابری

مرجان قادری

طیبه نیکو

اسدالله سبزی

بهمن قره داغی

نغمه مستشارنظامی

سعید بیابانکی

محمد کاظم کاظمی

اتی بان.خبرنگار ادبیات بدون مرز ایران

نجوا کاشانی

مجله شعر

محمد علی بهمنی

پژک صفری

مرتضی ازمل

احمد بی باک

هدا حدادی

داریوش رضوان

صالح دروند

محمود حیدری

رضا طاهری

غزل معاصر

جلیل صفر بیگی

مجتبی م ( تازه های ادبی)

شاعرانه ها /سیامک بهرام پرور

عبدالجبار کاکایی

سارا شعر

هزار شعر از هرار شاعر

کوچه های قلبم

مسیله(ادبی-تاریخی)

 

لوگوي دوستان

 

جستجو



 

موسيقي


 

کد هاي جاوا

افکت هاي : قرار دادن عكس بعنوان - نوشته متحرك - پنهان کردن اسکريپت

افکت هاي : پيغام ورودي به وبلاگ - ارائه يک پيغام در زماني از روز

افکت هاي : نوشتن متون بصورت on the fly - باز شدن سي دي رام - انتخاب رنگ پشت زمينه وبلاگ

افکت هاي : لرزش مرورگر به مدت 2 ثانيه - درج نام بازديدكننده از وبلاگ - تيتر وبلاگ شما به صورت متحرك

افکت هاي : آتش بازي در وبلاگ - بارش برف - نمايش ساعات مختلف جهان

افکت هاي : درست كردن باكس در وبلاگ - اضافه كردن پيشگوئي - لينك به وبلاگها و وب سايتها-

افکت هاي : انتخاب رنگ پشت زمينه به صورت تصادفي - انتقال کاربر به صفحه جديد وبلاگ

حذف تبليغات از ابتداي وبلاگها

پارتيشن هاي رايانه

مشخصات يك سيستم

ساعت براي وبلاگها

 

آمار

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

.: زمان توليد صفحه 0.14 ثانيه :.


طراح قالب


طراح قالب : توپک.آي-آر

ويرايش قالب : Mahdi-k
 

.: :.

                                 

 

 

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384 «» ساعت : 2:39 »


.: :.

شازده كوچولو احمد شاملو

شازده كوچولو احمد شاملو

كليك كن

مجموعه مرگ رنگ سهراب ..کتاب الکترنیکی 

۵۵۰ کیلو بایت

 

 


وامانده یه تمام غـــزل های آتییه
چشمای تو چقد قشنگه..دهاتییه؟


شیرین ترین ترانه امروز.... بی خیال!
...این گونه های سرخ شما که نباتیه


وقتی مــیان هــرم غـــزل تجه میزند
تصـــویر شاعرانه یه یک مـــرد قاتییه


مردی میان حس قشنگت نشسته است!
مجنون بی تبانچه ی احساستان کیه؟

*             *                *

 لیلای من چقددلش گر گرفته است
!مجنون نوشته: دختره منگه !دهاتییه





 

***************************


به استاد محمد کاظم کاظمی


 


اینجا من و آنجا تو و این لینکستان



این شاعرکان هیچ این هیچســتان


من عاشق شاعران زخمی هستم


بردار و ببر مـــــرا به افغانســـــــتان



 



این قله که ابــــــرهای زخمی دارد


در دامنه قبــــــرهای زخـــمی دارد


از قله تو می آیــی ومن میــترسم


چشـــــمان تو ببرهای زخمی دارد

 

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384 «» ساعت : 3:59 »


.: ربايي :.

عمري ست دلم ،دلم ،دلم،غم دارد

صــد واژه ي پيچ پيچ و در هـــم دارد

من شاعر بي صــليب،ها كولي جان

عيســـــي ابن غزلهاي تو مريم دارد

 

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : سه شنبه هجدهم مرداد 1384 «» ساعت : 17:48 »


.: مثنوی :.

 

 

قرمزتراز......

قرمزتــــر ازهمیشـــه ببین دوست دارمت

زیبا!منـــم که دســـت غزل می سپارمت

 

(اصلاً چــــرا دروغ هــــمین پیش پای تو

گفتم که یک غــــــــزل بنویسم برای تو)

 

کولــی تبار شعر مـــــن ای بی نظیر من

رقـــاص پر کرشـــــمه ی من دلپذیر من

 

چین شـــــــکست خورده پیشانی منی

مـــضــــمو ن خا طــــرات دبستانی منی

 

لب ترنمی کنم که تـــرک می خورد دلت

ازبس که بی بهانه محک می خورد دلت

 

در نا کـــــجای خلـــــــــــــوت رویــایـــی تنت 

گل داده گونه های غـــزل نوش رو شن ات 

 

چنــــــدی ست روبروی دلم گل نمی کنم

لبــخــند بی ترا نه تـــــــــحمل نمی کنی

حس میکنم که نبض زمان در تو مانده است 

زیبـــایی تمام زنـــــــــان در تو مانده است

 

حــــس می کنم که مثل غزل وانمی شی

غــــــرق غرور، غرق تمــــــنا نمــی شوی

 

حس می کنم که شاعرکــــی بی بهانه ام

لـــبریز از غـــــزل ، د و بیـــــتی  ، ترانه ام

 

هـــــــــــــرروز یک بها نه ی مبهم می آوری

انـــــــــگـــار رو به روی دلــــم کم می آوری

 

گـــــــــل می دهیـــم در شب توفانی زمین

این مذهـــــــــب تمـــــام قبیله است ناز نین

 

این گونه در برابر من ســــرســـری مباش

مثل ز نـــا ن پا پتـــــــی بربری مــــــبا ش

 

 می نوشمت که مــــثل خودم لوتات کنم

از آسمــا ن گرفـــــته و نا سوتی ات کنم

 

وقتی که در بـــرابـر خود می نشانی ام

با چشم های روشن خود می تکا نی ام

 

حس می کنم که دست خــــدا را گرفته ام

یا حـــور یا ن مست خدا را گـــــــــر فته ام

 

هر چند رو برو ی د لت تــب نـــــکرده ام

خود را برای عشق مرتــــب نـــــــکرده ام

 

اما به یمــــن نام قشنگت که می دمد

در من جوانــه ها ی جونونم سبد سبد،

 شعری برای حرمت احســـــاس من بیار

من را میان حوصله ی شرجـــــی ات بکار 

 * وام گرفته از ناصر حامدی 

 

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : سه شنبه یازدهم مرداد 1384 «» ساعت : 3:22 »


.: چند تا روبايي فانتزي :.




مهتــــــــاب و تو وترانـــــه ها وغزلم


انگــــار نشــسته اي همينجا، بغلم


پوســـــيد دلـــــم مــيان اين تنهايي


اي واي دلـم،دلـم ،دلــم ،واي دلـم


*************************


من تشــنه آن دمـــم كه لوسم بكني


هي لب بدهي ،دوبـــاره بوسم بكني


عاصي بشـــــــوم دوبـــاره له له بزنم


هي تشنه به خون اشـــكبوسم بكني


************************


از دســــــت دل بي پدرم بانو جان


هي پيله نشـــــو دوروبرم بانو جان


باور بكن از دست تو عاصي شده ام


قرآن بزنـــــــه تو كمــــــــرم بانو جان


************************


ما فيس وافاده یه لباســــــت كشته


قر دادن و باد و آس و لاست كشته


ما شاعركان بـــي تحـــــمل بــــانو


آيين پرســــتيژ و كلاســـــت كشته


************************


پولك ،پولك،جرينگ ،جرينگ،مي آيي


ها،كولي ي گرمــــا زده ي هــــرجايي


عمريست كه در چشم تو جريان دارد


لبخـــند نمـــــك دار سريـــــلانـــــكايي


************************


لبــخندقـشــــــنگ تو الوسم كرده


دل دادن چشــمان تو لوسم كرده


شايد كه دوباره باز عاشق بشوم


از دور كسي دوبـــــاره بوسم كرده


************************

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : جمعه هفتم مرداد 1384 «» ساعت : 2:36 »


.: يه كار جديد :.

امشـــب هوس ني زدن و دف كردم

چشمان تو را كلاسه،رف،رف كردم

پوســـيد دلـــــم ميان اين تنــــهايي

لـــــبخند بزن عروســـــكم كف كردم

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : پنجشنبه ششم مرداد 1384 «» ساعت : 11:58 »


.: دو تا کار جدید برای تنها ترین :.

از دور تو را دیدم و اف اف کـــــــردم

هی شـــعر سرودم و غزل تف کردم

وقـــتی که لبـت قـــافیه شـعرم شد

واماندم و یک باره تـــوقف کـــــــــــردم

**********************

یک دخــــــــــــتر جن زده یــــــک عفریته

بامـــــــرد سیبـــیلویی!آهــــــــــان داییته

هی گاز به ساندویچ و چشمــــــک میزد

من گشـــــــنمه آی دخـــتره حــــــالیته؟

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : سه شنبه بیست و یکم تیر 1384 «» ساعت : 9:38 »


.: کارهای قدیمی :.

ای دل نکند بـــــهانه جویی بکنــی

بین من و زنـــــدگی دو رویی بکبی

یادت نرود همــــــیشه هنگام جنون

در مصرف عشق صرفه جویی بکنی

 

در ساحل تو بــلم در آتش می سوخت

من زورق وساحلم در آتش می سوخت

در شرجی چشـــمان تو مـــــیدیدم که

بندر بندر دلــــم در آتـــش می سوخت

 

با رقص تـگــــررگ اشکنک میشکنند

آنان که غـــــرور نــــی لبک میشکنند

 با لهجه سبز نان و گندم عمریست 

عمریست که حرمت نمک میشکنند 

 

دل بستن ما روایت خوشبـــختی ست

هر لحن،نگاه ،آیت خوشـــــبختی ست

ما با هم اگر همیشه بد بخت شــــویم

بد بخت شدن نهایت خوشبختی ست 

 

عـــــریان شده ی ســتاره و الماسم

دیـــــوانه ی شــــعر گندم و گیلاسم

وقتــی که خـــــیال شـعر گفتن دارم

شرمنده ی واژه های بی احساسم 

 

بایــــــد که اشـــاره ها غزل خیز کنیم

 احســـاس بــرای هــــمه تجــویز کنیم

دســـــت دل من بگـــیر تا این دفــــعه

یک کار قشــــنگ و جالـــب انگیز کنیم

 

 

****************************

دل من ای دل یلدا پرســــتم 

غرورم را به پای تو شکستم

خودم میدانم ای مغرور ولگرد

تو آخر کار خواهی داد دستم

*********************

نگاهت فرصت باحال من بــــــــــود

دلت آیینه ی آمــــــال من بـــــــــود

برای عشقــــبازی تا همـــــــــیشه

چه میشد چشمهایت مال من بود

**************************

 

وچند کار عاشورایی۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

با العطشی که داشـت فرجام گرفت

آیینه و عشــق از لبش کـــــام گرفت

فریاد حسین درفلق جـــــــــاری شد

مهــــتاب بیا که اصـــــــغر  آرام گرفت

 **************************

قربان نگاه شـــــــــــکوه دارت اصــــــــغر

بشکفته ی زخم ریشه دارت اصـــــــــــغر

در دست حسین جان فشاندن هنر است

خوش باش همیشه خوش به حالت اصغر

 ******************************

 یه برمشک و دو تا دست وهمه فضل

 یه بر مردای بی غــــــــیرت همه رذل

زنی تو قتــــــــــلگاه فریـــــــــاد میکرد

ابولفضلم،ابوالفضلم،ابولفضــــــــــــــل 

 *************************

« نويسنده : عبدالحسین بان «» نوشته شده در : جمعه هفدهم تیر 1384 «» ساعت : 1:45 »


مطالب قبلي