| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
رباعي
فیلتر شکن
بعد ازمدت طولاني امروز گفتم چند كار جديد بزنم.......... بيماري من دارو دوا را سنه نه درگوش من اين حرف صنا را سنه نه گويند همه خدا سرت آورده عاشق شده ام بگو خدا را سنه نه
در دست تو بند نافمان جا مانده روي لب تو خلافمان جا مانده چشمان تو شاعرانگي دارد و بس اين قسمت اعترافمان جا مانده
در جان مني و خون من ميرقصد اين شعر من اين جنون من ميرقصد سرمست و پر از غرورم و ميبينم انگار كسي درون من ميرقصد
ازچشم تو و نگاه تو در بندم حتي به كسي اگر كه دل ميبندم بي تو غزلم، ترانه ام ميداني ;يك سطر ميان به زندگي مي خندم
اين مرگ كه مارا به صدا آورده آهنگ تباهي و فنا آورده اين خط نشان ز من همه ميبينيد.... يك روز به زندگي پناه آورده
|+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:14 | </div>
غزل
وامانده یه تمام غـــزل های آتییه
* * * لیلای من چقددلش گر گرفته است |+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384 و ساعت 2:39 | </div>
رباعی و دانلود 2 تا کتاب
كليك كن
مجموعه مرگ رنگ سهراب ..کتاب الکترنیکی ۵۵۰ کیلو بایت
***************************
به استاد محمد کاظم کاظمی
اینجا من و آنجا تو و این لینکستان این شاعرکان هیچ این هیچســتان من عاشق شاعران زخمی هستم بردار و ببر مـــــرا به افغانســـــــتان
این قله که ابــــــرهای زخمی دارد در دامنه قبــــــرهای زخـــمی دارد از قله تو می آیــی ومن میــترسم چشـــــمان تو ببرهای زخمی دارد
|+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384 و ساعت 3:59 | </div>
رباعي
|+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 17:48 | </div>
مثنوی
قرمزتراز...... قرمزتــــر ازهمیشـــه ببین دوست دارمت زیبا!منـــم که دســـت غزل می سپارمت
(اصلاً چــــرا دروغ هــــمین پیش پای تو گفتم که یک غــــــــزل بنویسم برای تو)
کولــی تبار شعر مـــــن ای بی نظیر من رقـــاص پر کرشـــــمه ی من دلپذیر من
چین شـــــــکست خورده پیشانی منی مـــضــــمو ن خا طــــرات دبستانی منی
لب ترنمی کنم که تـــرک می خورد دلت ازبس که بی بهانه محک می خورد دلت
در نا کـــــجای خلـــــــــــــوت رویــایـــی تنت گل داده گونه های غـــزل نوش رو شن ات
چنــــــدی ست روبروی دلم گل نمی کنم لبــخــند بی ترا نه تـــــــــحمل نمی کنی حس میکنم که نبض زمان در تو مانده است زیبـــایی تمام زنـــــــــان در تو مانده است
حــــس می کنم که مثل غزل وانمی شی غــــــرق غرور، غرق تمــــــنا نمــی شوی
حس می کنم که شاعرکــــی بی بهانه ام لـــبریز از غـــــزل ، د و بیـــــتی ، ترانه ام
هـــــــــــــرروز یک بها نه ی مبهم می آوری انـــــــــگـــار رو به روی دلــــم کم می آوری
گـــــــــل می دهیـــم در شب توفانی زمین این مذهـــــــــب تمـــــام قبیله است ناز نین
این گونه در برابر من ســــرســـری مباش مثل ز نـــا ن پا پتـــــــی بربری مــــــبا ش
می نوشمت که مــــثل خودم لوتي ات کنم از آسمــا ن گرفـــــته و نا سوتی ات کنم
وقتی که در بـــرابـر خود می نشانی ام با چشم های روشن خود می تکا نی ام
حس می کنم که دست خــــدا را گرفته ام یا حـــور یا ن مست خدا را گـــــــــر فته ام
هر چند رو برو ی د لت تــب نـــــکرده ام خود را برای عشق مرتــــب نـــــــکرده ام
اما به یمــــن نام قشنگت که می دمد در من جوانــه ها ی جونونم سبد سبد، شعری برای حرمت احســـــاس من بیار من را میان حوصله ی شرجـــــی ات بکار * وام گرفته از ناصر حامدی
|+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در سه شنبه یازدهم مرداد 1384 و ساعت 3:22 | </div>
چند تا رباعي
مهتــــــــاب و تو وترانـــــه ها وغزلم
انگــــار نشــسته اي همينجا، بغلم
پوســـــيد دلـــــم مــيان اين تنهايي
اي واي دلـم،دلـم ،دلــم ،واي دلـم
*************************
من تشــنه آن دمـــم كه لوسم بكني
هي لب بدهي ،دوبـــاره بوسم بكني
عاصي بشـــــــوم دوبـــاره له له بزنم
هي تشنه به خون اشـــكبوسم بكني
************************
از دســــــت دل بي پدرم بانو جان
هي پيله نشـــــو دوروبرم بانو جان
باور بكن از دست تو عاصي شده ام
قرآن بزنـــــــه تو كمــــــــرم بانو جان
************************
ما فيس وافاده یه لباســــــت كشته
قر دادن و باد و آس و لاست كشته
ما شاعركان بـــي تحـــــمل بــــانو
آيين پرســــتيژ و كلاســـــت كشته
************************
پولك ،پولك،جرينگ ،جرينگ،مي آيي
ها،كولي ي گرمــــا زده ي هــــرجايي
عمريست كه در چشم تو جريان دارد
لبخـــند نمـــــك دار سريـــــلانـــــكايي
************************
لبــخندقـشــــــنگ تو الوسم كرده
دل دادن چشــمان تو لوسم كرده
شايد كه دوباره باز عاشق بشوم
از دور كسي دوبـــــاره بوسم كرده
************************ |+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در جمعه هفتم مرداد 1384 و ساعت 2:36 | </div>
يه كار جديد
امشـــب هوس ني زدن و دف كردم چشمان تو را كلاسه،رف،رف كردم پوســـيد دلـــــم ميان اين تنــــهايي لـــــبخند بزن عروســـــكم كف كردم |+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 11:58 | </div>
رباعی
از دور تو را دیدم و اف اف کـــــــردم هی شـــعر سرودم و غزل تف کردم وقـــتی که لبـت قـــافیه شـعرم شد واماندم و یک باره تـــوقف کـــــــــــردم ********************** یک دخــــــــــــتر جن زده یــــــک عفریته بامـــــــرد سیبـــیلویی!آهــــــــــان داییته هی گاز به ساندویچ و چشمــــــک میزد من گشـــــــنمه آی دخـــتره حــــــالیته؟ |+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384 و ساعت 9:38 | </div>
کارهای قدیمی
ای دل نکند بـــــهانه جویی بکنــی بین من و زنـــــدگی دو رویی بکبی یادت نرود همــــــیشه هنگام جنون در مصرف عشق صرفه جویی بکنی
در ساحل تو بــلم در آتش می سوخت من زورق وساحلم در آتش می سوخت در شرجی چشـــمان تو مـــــیدیدم که بندر بندر دلــــم در آتـــش می سوخت
با رقص تـگــــررگ اشکنک میشکنند آنان که غـــــرور نــــی لبک میشکنند با لهجه سبز نان و گندم عمریست عمریست که حرمت نمک میشکنند
دل بستن ما روایت خوشبـــختی ست هر لحن،نگاه ،آیت خوشـــــبختی ست ما با هم اگر همیشه بد بخت شــــویم بد بخت شدن نهایت خوشبختی ست
عـــــریان شده ی ســتاره و الماسم دیـــــوانه ی شــــعر گندم و گیلاسم وقتــی که خـــــیال شـعر گفتن دارم شرمنده ی واژه های بی احساسم
بایــــــد که اشـــاره ها غزل خیز کنیم احســـاس بــرای هــــمه تجــویز کنیم دســـــت دل من بگـــیر تا این دفــــعه یک کار قشــــنگ و جالـــب انگیز کنیم
**************************** دل من ای دل یلدا پرســــتم غرورم را به پای تو شکستم خودم میدانم ای مغرور ولگرد تو آخر کار خواهی داد دستم ********************* نگاهت فرصت باحال من بــــــــــود دلت آیینه ی آمــــــال من بـــــــــود برای عشقــــبازی تا همـــــــــیشه چه میشد چشمهایت مال من بود **************************
وچند کار عاشورایی۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ با العطشی که داشـت فرجام گرفت آیینه و عشــق از لبش کـــــام گرفت فریاد حسین درفلق جـــــــــاری شد مهــــتاب بیا که اصـــــــغر آرام گرفت ************************** قربان نگاه شـــــــــــکوه دارت اصــــــــغر بشکفته ی زخم ریشه دارت اصـــــــــــغر در دست حسین جان فشاندن هنر است خوش باش همیشه خوش به حالت اصغر ****************************** یه برمشک و دو تا دست وهمه فضل یه بر مردای بی غــــــــیرت همه رذل زنی تو قتــــــــــلگاه فریـــــــــاد میکرد ابولفضلم،ابوالفضلم،ابولفضــــــــــــــل ************************* |+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 1:45 | </div>
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388مرداد 1384 تیر 1384 آرشيو موضوعی
رباعيمثنوي غزل پيوندها
فيلتر شكن فري گيتfasl ha ادبستان محسن اشتیاقی زهرا انجدانی مینو صابری مرجان قادری طیبه نیکو اسدالله سبزی بهمن قره داغی نغمه مستشارنظامی سعید بیابانکی محمد کاظم کاظمی اتی بان.خبرنگار ادبیات بدون مرز ایران نجوا کاشانی مجله شعر محمد علی بهمنی پژک صفری مرتضی ازمل احمد بی باک هدا حدادی داریوش رضوان صالح دروند محمود حیدری رضا طاهری غزل معاصر جلیل صفر بیگی مجتبی م ( تازه های ادبی) شاعرانه ها /سیامک بهرام پرور عبدالجبار کاکایی سارا شعر هزار شعر از هرار شاعر کوچه های قلبم مسیله(ادبی-تاریخی) كتلبخانه مجازي عاشقانه هاي معاصر عابد اسماعیلی yahoo فيلتر شكن فري گيت قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
شمس لنگرودي |